زين الدين محمود واصفى

404

بدايع الوقايع ( فارسى )

ساخته بود مقرر شد . و آن‌چنان باغى بود كه بوستان ارم از نزهت و خوشى آن انگشت تحير « 1 » در دهان گرفته ، و معمار انديشه از لطافت و غرابت و صنع آن شگفت مانده ، در او كشكى بر مثال چرخ قوارير كه آبروى خورنق و سدير بر باد داده ، [ و ] بر نمودار قصر مشيد نهاد آسمان پاى رفعت بر مبانى بروج مشيد نهاده ، زمانه نظير آن جز در ميان آب [ آئينه مثالش نمىديد ، و سپهر نمونهء آن جز ] « 2 » در ديدهء احول نمىيافت . [ نظم ] يكى حوض بس ژرف « 3 » در صحن بستان * چو جان خردمند و طبع سخنور نهادش چو دريا و كوثر « 4 » و ليكن * به ژرفى چو دريا به پاكى چو كوثر روان اندر او ماهى سيم سيما * چو ماه نو اندر سپهر مدور « 5 » بر كنار هرجوى سروها راست چون خيال قامت معشوق كه بر جويبار ديدهء عشاق نشيند ، و به هرگلبن بلبلان چون بيدلان كه از ياران گل‌اندام شكايت هجران كنند . در دامن لالهء خودروى سبزه چون ريحان خط دلفريب خوبان سر زده ، و ريحان در سايهء بيد پاكدامن به نبات خير برآمده ، بنفشه بر روى چمن چون زلف پريشان بتان هرتار به سوئى « 6 » و نرگس بسان مخموران ديده بر كنار جوئى . فراشان چابك و چالاك « 7 » در پيش ايوان كيوان منزلت آن عمارت غيرت طارم افلاك ، شاميانهاى اطلس زرنگار و سايه‌بانهاى زربفت شب‌اندوز

--> ( 1 ) - A ، C : حيرت ( 2 ) - كلمات داخل كروشه در نسخه A در حاشيه نوشته شده ( 3 ) - A ، C : بر حرف ، P بس حرف ( 4 ) - P : درياى كوثر ( 5 ) - چنين است A ، C ؟ ؟ ؟ نسخ : منور ( 6 ) - A ، C : گيسوى ؛ T : هر طرفدار جاى توقوبدور ( 7 ) - A ، C : چابك‌دست چالاك